تبليغاتX
انسان تک ساحتی

ابزار هدایت به بالای صفحه


جمجمه ات را به خدا بسپار
رهگذر دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 11:36
جمجمه ات را به خدا بسپار یعنی اینکه منیتی در کار نباشه؛ ینی دیگه ترس نداشته باشی، یعنی هر چی خدا بخواد، جمجمه رو باید به خدا سپرد؛ این جمجمه اگر قرار باشه خورد بشه؛ خورد میشه، اگر هم قرار باشه سالم بمونه؛ الی الابد سالم میمونه...

دارم جمجمه ی خودمو به خدا میسپارم... 



امیرالمومنین علی  علیه السلام: اعرالله جمجمتک



برچسب ها : جمجمه, خدا, نیستی, هستی



ارسال به اسپیکفا Delicious Facebook friendfeed Google buzz Twitter Mail this

.:: ::.


رفیق من
رهگذر جمعه پنجم اسفند 1390 0:20

سنگ صبور غم هام... یه وقتایی کم میارم...ناجور!

+رفیق+



برچسب ها : رفیق, سنگ صبور



ارسال به اسپیکفا Delicious Facebook friendfeed Google buzz Twitter Mail this

.:: ::.


در حسرت روزهای راحت
رهگذر یکشنبه سی ام بهمن 1390 21:45
عاقبت این عشق هلاکم کند؛ در گذر کوی تو خاکم کند...


 پی نوشت: مدتیه نمیتونم مثل بنی بشر حرف بزنم؛ این روزها برای حرف زدن با دوستان و آشنایان مجبورم از قلم و کاغذ استفاده کنم.

شاهد مثال

 

 


برچسب ها : حنجره, خاک بر سری



ارسال به اسپیکفا Delicious Facebook friendfeed Google buzz Twitter Mail this

.:: ::.


رازی که راز نیست - قسمت دوم
رهگذر جمعه چهاردهم بهمن 1390 0:12

من خودم اون اولا خبر نداشتم. یعنی خیلی از زندگی خودم و معجزه هاش بی خبر بودم. حالا مدتیه که یه حدسایی می زنم. میدونید که، همه چی در حد یه حدس باقی می مونه. هیچ وقت نمی تونم مطمئن بشم که حدسم درست بوده یا نه. اما اینطور که تا حالا دستم اومده، معجزه های کوچیک زندگیم، بعد از خوندن یه ورد کوچیک اتفاق میفتن...! شاید به نظر شما خنده دار باشه، خودمم از قبل گفتم که معجزه های کوچیک هر کس فقط برای خود اون آدم قابل درکه! برای همین اگه به من بخندید، ناراحت نمی شم. اما این واقعا برای من حقیقت داره. معجزه های کوچیک زندگی من وقتی اتفاق می افتن که من در شرایطی که چندان هم حال خوشی ندارم، می گم: «خدایا، شکرت!». این ورد ساده رو معمولا خیلی هم غمگینانه می گم. تقریبا وقتی که آه می کشم می گم. اما قصدم واقعا همون شکر کردن خداس. تو اون لحظه ، به هیچ چیز دیگه ای فکر نمی کنم. یعنی خدا رو شکر نمی کنم که اوضاع از این که هست بدتر نشه. حتی با این احساس هم خدا رو شکر نمی کنم که ما باید یاد بگیریم تو بدترین شرایط موجود قانع و شاکر باشیم؛ نه! خدا رو شکر می کنم چون به شکر کردن خدا اعتقاد دارم. چون ایمان دارم تو اون لحظه ی بد هم، خود خداس که صدای شکر کردن منو با اون آه بلندی که می کشم، میشنوه. بعد یکمی ساکت می شم. تقریبا اینجور وقتا کاملا فراموش کردم که یه معجزه ی کوچیک ممکنه اتفاق بیفته و حال منو بهتر کنه. یعنی این ورد رو به طمع معجزه تکرار نکردم. نه!

اصلا وقتی خدا رو شکر کردم، به این فکر نمی کردم که حالا جایزه شکری که کردم، معجزه اییه که اتفاق میفته و درست وقتی که هیچ فکرش رو نمی کردم، معجزه ی کوچیکی رخ میده.


برچسب ها : معجزه, آدم, زندگی, اتفاق



ارسال به اسپیکفا Delicious Facebook friendfeed Google buzz Twitter Mail this

.:: ::.


رازی که راز نیست - قسمت اول
رهگذر یکشنبه نهم بهمن 1390 12:3

من هم مثل خیلی ها به معجزه های کوچیک اعتقاد دارم. معجزه های کوچیکی که آروم آروم توی طول روز رخ میدن و گاهی مسیر زندگی آدما رو هم عوض می کنن. معجزه های کوچیکی که بی سر و صدا اتفاق میفتن. گاهی حتی متوجه نیستی که معجزه ای شده و گاهی هم فقط کافیه که یه کوچولو نشونه ها رو به هم وصل کنی تا معجزه رو پیدا کنی. 

این معجزه ها توی زندگی آدمای مختلف، شکلای محتلفی داره. برای هر کس، یه جور خاصه، یه جوری که فقط خودش از اون سر در میاره و برای بقیه مفهوم نیست. حتی شاید واسه بقیه خنده دار یا ساختگی هم به نظر برسه، اما برای خود اون آدم درک شدنی و هیجان انگیزه! حتی وقتی اتفاق افتادن معجزه های کوچیک زندگیش دیر میشه، نگران میشه و هی تو خودش میگرده تا بفهمه کجای کار ایراد داره. دل دل می کنه و فکر میکنه چیز مهمی تو زندگیش کم شده. یه چیزی ازش دریغ شده که مثل نمک واسه غذای زندگیش ضروری بوده. بدون این نمک، میلش به زندگی نمیکشه، بدون این چاشنی ساده، همه چی بی مزه و تکراری و حتی ترسناکه. هیچ راهی هم بلد نیست تا یه معجزه ی جدید اتفاق بیفته. فقط باید منتظر بمونه... اما کسی چه میدونه، یعنی کسی چه میدونه که معجزه ی زندگی هرکس چطوری اتفاق میفته؟!


برچسب ها : معجزه, آدم, زندگی



ارسال به اسپیکفا Delicious Facebook friendfeed Google buzz Twitter Mail this

.:: ::.


 

Powered By blogfa.com Copyright © by minikh
This Themplate  By minikh.blogfa.com