من هم مثل خیلی ها به معجزه های کوچیک اعتقاد دارم. معجزه های کوچیکی که آروم آروم توی طول روز رخ میدن و گاهی مسیر زندگی آدما رو هم عوض می کنن. معجزه های کوچیکی که بی سر و صدا اتفاق میفتن. گاهی حتی متوجه نیستی که معجزه ای شده و گاهی هم فقط کافیه که یه کوچولو نشونه ها رو به هم وصل کنی تا معجزه رو پیدا کنی.
این معجزه ها توی زندگی آدمای مختلف، شکلای محتلفی داره. برای هر کس، یه جور خاصه، یه جوری که فقط خودش از اون سر در میاره و برای بقیه مفهوم نیست. حتی شاید واسه بقیه خنده دار یا ساختگی هم به نظر برسه، اما برای خود اون آدم درک شدنی و هیجان انگیزه! حتی وقتی اتفاق افتادن معجزه های کوچیک زندگیش دیر میشه، نگران میشه و هی تو خودش میگرده تا بفهمه کجای کار ایراد داره. دل دل می کنه و فکر میکنه چیز مهمی تو زندگیش کم شده. یه چیزی ازش دریغ شده که مثل نمک واسه غذای زندگیش ضروری بوده. بدون این نمک، میلش به زندگی نمیکشه، بدون این چاشنی ساده، همه چی بی مزه و تکراری و حتی ترسناکه. هیچ راهی هم بلد نیست تا یه معجزه ی جدید اتفاق بیفته. فقط باید منتظر بمونه... اما کسی چه میدونه، یعنی کسی چه میدونه که معجزه ی زندگی هرکس چطوری اتفاق میفته؟!
برچسب ها :
معجزه,
آدم,
زندگی